الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

108

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

199 - يا حسرتا ! در برخى تفاسير ، در تفسير آيهء أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ « 1 » آمده : « ابو الفتح بن برهانى » كه متموّل و در علم فقه ، مقدّم و پيشواى عالم بود ، به « دار السلام » بغداد رفته ، تدريس مدرسهء نظاميه را به او تفويض نمودند . بعد از مدّتى ، از آن‌جا به همدان انتقال يافت و بيمار شد . اصحاب را كه در نزدش بودند ، گفت : خارج شويد ! آنان نيز خارج شدند . پس از آن ، سيلى بر روى خود مىزد و آيهء يا حَسْرَتى « 2 » و اين دو بيت را مىخواند : عجب لأهل العلم كيف تغافلوا ؟ ! * يجرون ثوب الحرص عند المهالك يدورون حول الظالمين كأنهم * يطوفون حول البيت وقت المناسك ( ابو الفتح برهانى ) * * * از دانشمندان عجب دارم كه چگونه غافلانه لباس طمع را در مهلكه بر زمين مىكشند و چنان بر گرد ستمكاران مىگردند كه گويى بر گرد كعبه طواف مىكنند ؟ ! سپس به خود خطاب مىكرد و مىگفت : اى ابو الفتح ! عمر خود را در طلب مال دنيا و تحصيل جاه و منصب و تردّد به درگاه سلاطين تلف كردى و براى دو روزهء زندگى كه مقتضى وزر و و بال است ، حدّه نفس را از ذخيرهء عصيان در ابتلا داشتى ! تا اين‌كه مرغ روحش از قالب پرواز نمود . در ادامهء اين داستان ، مفسّر گويد : به خدا پناه مىبريم از اين‌كه بر اين حال بميريم و از خداوند جلّ و اعلى مىخواهيم تا بر ما با خلاصى از اين و بال و گمراهى منّت نهد . يا من له الرونق البديع * سرك ما عشت لا اذيع فاحكم بما شئت في فؤادي * فإنني سامع مطيع و هو حمول لكل شيء * يهوى على أنه خليع ( ابو الفتح برهانى ) * * * اى آن‌كه رونق و تازگى از آن توست ، راز تو را هرگز به كس نخواهم گفت . هرگونه كه خواهى ، بر من فرمان ران كه دل من مطيع و گوش به فرمان تو است . و اين دل همه‌چيز را تحمّل مىكند گويا هيچ فرمانى نشنيده و هيچ بندى بر پاى ندارد .

--> ( 1 ) . زمر ، آيهء 56 . ( آنگاه ، هر نفسى به خود آيد و فرياد واحسرتا ! برآرد و گويد در كار خدا كوتاهى كردم . . . ) . ( 2 ) . همان .